سه گام بزرگ زنان در کمک به ماندگاری عاشورا

:: سه گام بزرگ زنان در کمک به ماندگاری عاشورا
در مورد نقش زنان در کربلا یادداشت های زیادی نوشته شد، حرف های بسیاری گفته شد، روضه های فراوانی خوانده شد، و آنچه مسلم است اینکه نقش زنان نه تنها کمتر از مردان نبود، چه بسا مردان را زنان در عرصه آورده بودند.

زن زن است و فقط زن است که میتواند عهده دار برخی نقش های این چنینی در نهضت ها و قیام ها شود، زن گل است و هر گل بویی دارد و این میشود که اگر بتواند روح و فطرت خویش را ظهوربخشد، در هر ماجرایی شرکت کند گلستانی خلق میکند، که هم زیبایی باشد و هم زیبایی دیده شود و هم هر چه از آن به مشام برسد زیبایی باشد.

همین است که از زینب سلام الله علیها میپرسند در کربلا چه دیدی؟ و زینب با غرور میگوید ما رأیت الا جمیلا ...

گام اول: قبل از قیام – پرورش

مردان کوفی را زنان کوفی پروراندند تا علیه حسین اقدام کنند نه له حسین، و زنان عاشورایی را زنان عاشورایی پرورش دادند تا بزرگترین صحنه مبارزه با ظلم را در خلقت خلق کنند.
حسین را فاطمه پرورش داد و عباس را ام البنین، مسلم بن اوسجه را همسرش و علی اصغر را رباب، و به هر طرف و جناح از کربلا می نگری نقش پر رنگی از زنان را در این اتفاق میبینی.
وقتی حر راه بر امام بست ، امام حسین خطاب به حر فرمود مادرت به عزایت بنشیند، زیرا همان مادر پرورش داد و همان مادر باید عزایش را هم بکشد.


حرکتی که از مکه شروع شد سرانجامش مشخص بود، خون بود و قیام، شهادت بود و ماتم، دلتنگی بود و فراق، اشک بود و شکنجه، اسارت بود و مشقت، اما شما یک بار در کلام زنان عاشورایی نمیابید که حسین را نصیحت کرده باشند که حسین جان نرو، یک جمله هم در میان جمله های رسیده از زنان عاشورا پیدا نمیکنیم که پشت مردانشان را خواسته باشند خالی کنند.


مثال بارزش در شخصیت همسر زهیر است - وقتی قاصد آمد خدمت زهیر و سلام امام علیه‌السلام را رساند و گفت امام می‌خواهند تو را ببینند، خشکش زد و قصد نداشت برود‌! همسرش گفت «سبحان‌الله! پسرِ دختر پیامبر تو را می‌طلبد و تو نمی‌روی؟». چنان این را محکم گفت که زهیر شرمنده شد و در حقیقت در رودربایستی قرار گرفت. با این حرکت همسر تصمیم گرفت نزد امام علیه‌السلام برود. ما نمی‌دانیم چه بین او و امام رد و بدل شده است. وقتی برگشت، دیدند متحول شده و شاد و مسرور بود و گفت «من راه خودم را پیدا کرده‌ام».
این قدرت و عظمتی است که خداوند در قامت این زنان آفریده بود که با یک جمله دشمن حسین را فدایی حسین کنند، و چه نقشی بالاتر از این که تو یک نفر به سپاه غریب حسین اضافه کنی!


گام دوم: هنگام قیام – تشویق

از مکه به سمت کربلا به راه افتادند و به کربلا رسیدند، رسید تا شب عاشورا، و لحظه های حساس بیعتی که دل پسر زهرا سلام الله علیه ها را شاد کند، باز هم نقش زنان اینجا فوق العاده بود.
زینب سلام الله برای اینکه همه یاران حسین را تذکری دوباره دهد تا مبادا کبر و غرور به سراغ این ها بیاید یا مبادا شیطان در این لحظه های آخر بخواهد تیرهای حساس خود را در حساس ترین لحظه های مبارزه حق با ظلم شلیک کند، طوری که برخی یاران بشنوند به امام حسین علیه السلام عرضه داشت، حسین جان، برادرم ، این ها فردا محکم می ایستند؟ بیعتشان با تو بیعت محکمیست؟
همین حرف بس بود تا همه کسانی که برای یاری حسین آمده بودند به نکاپو بیفتند، دور هم جمع شدند، یکی گفت دل دختر زهرا نگران است که نکند کا فردا هستیم تا پای جان یا نه؟


همه پشت خیمه حضرت زینب آمدند و با هزار برابر شوق و شور بیعت محکم و تا پای جان خود را به حضرت زینب اعلام کردند و این برای آنان زنگ خطری بود که نکند لحظه ای تعلل کنند.
همین رفتارهای کوچک زنان در میان خیمه ها با مردانشان بود بود هزار برابر مردها را محکم تر میکرد.


گام سوم: بعد از قیام – تبلیغ

بعد از قیام و ما ادراک روزگار و ساعات بعد از قیام، همین ساعات بود که امام زمان بزرگترین مصیبت ها را همین مصیبت خواندند. قافله سار زینب شد و مدیریت این حرکت تاریخی را بر عهده گرفت.
اولین عزاداری ها برای حضرت سیدالشهدا را زنان خلق کردند، عزاداری ای که از برق تیز شمشیرها برش بیشتری داشت در به خاک نشاندن نقشه های یزید و یزیدیان. تا آنجا که برای ساکت کردن زنان از هر کاری دریغ نمیکردند.


وظیفه سنگین تبلیغ را زنان در سه مرحله انجام دادند، اول صبر در مصیبت بزرگی که خداوند آن مصیبت را بزرگ شمرد، دوم بیان ظلم جور و مظلومیت حق با بیانی علی گونه بر منابر کوفه و شام و سوم گریه و عزاداری برای کشته شدگان دشت نینوا

توضیح هر کدام کتابیست و بیان هر کدام مقاله ایست که اجمال آن را معمولا به گوشمان رسانده اند که در این یادداشت جای توضیح و تفسیر این نیست، ولی همین قدر بیان کنیم که سخت ترین ضربه ها به پیکره نظام کفر و استبداد گریه ای بود که زنان با هدف زنده نگه داشتن یاد مظلومان بر این مصیبت میکردند.

حرکت زهرایی زینب و یارانش، مجالس گریه و عزاداری ام البنین در مدینه، گریه های زینب و رباب در میان زنان مدینه و عزاداری زنان کربلایی دشت نینوا همه و همه زمینه ساز ماجرایی بزرگ شد که هر سال در این شب ها و روزها به ثمر مینشیند و مانند قلب تپنده ایست که اسلام را زنده داشته است و مطمئنا صبر زینب، خطبه های زینب، اشک های زینب بودند که مانگاری کربلا را امضا کردند.
شاید باید گفت، که حسین خالق کربلا بود و زنان نشان دهنده اهمیت و بزرگی این مخلوق، مخلوقی که خالق یکتا برای آن اهمیت بیشماری قائل شده است.
منبع : خورشید زیباستسه گام بزرگ زنان در کمک به ماندگاری عاشورا
برچسب ها : زنان ,حسین ,زینب ,امام ,کربلا ,همین ,زنان عاشورایی ,سلام الله ,حضرت زینب ,هزار برابر ,امام علیه‌السلام

دوست دارم صاف بروم سر اصل مطلب!

:: دوست دارم صاف بروم سر اصل مطلب!

بعد از مدت ها فرصت شد بنویسم، در وبلاگی که دوستش دارم و دوست دارم بنویسم، اما باور کنید نوشتن هم سعادت میخواهد، سعادت البته اقسامش مختلف است، یک جورهایی باید هدف تو را بخواند، بسته به تلاشت برای رسیدن به هدفت سعادت پیدا میکنی، بماند.


بماند که چقدر دوست دارم نوشته هایم این چنین آغاز نشود، دوست دارم نوشته هایم صاف برود سر اصل مطلب، مثلا بگویم از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان، این روزها احساس میکنم خیلی خرم!!!


عه، حاج آقا از شما بعیده، این چه حرفیه، شما سالاری، شما تاج سری، شما زیر بغلت هنوز جا برای هندوانه های روابط اجتماعی دارد.


باز هم دوست دارم بدون مقدمه بروم سراغ داغ دلم، بگویم؟ 


هر خبر شهادت از مدافع حرمی داغی است بر دلم، اصلا هر خبر تیری است به دلم، صاف میخورد وسط خوشی های زندگی ام، احساس آن مرفه بی درد شمال شهر را دارم که زمان جنگ دلش مثل سیر و سرکه میجوشید که اه، چرا جنگ شده!


برای منی که وسط گناه و غفلت غرق شده ام، هر خبر شهادت که قصد بیداری این دل خفته را دارد همچون تیری است که آزارم میدهد.


حس میکنم هنوز وجدانی مانده که اذیت شود، بگوید بیچاره، بدبخت، عده ای دارند جانشان را میدهند و برای تو جان میدهند و تو اینجا چه میکنی؟نفس کشیدنت چقدر می ارزد؟


دوست دارم ته تهای دلم بگویم خدایا، وسط خوشی غفلت بودیم، این دیگر چه بود، ناله نمیکنم از این که جنگ باشد، نه، حالم به هم میخورد از جنگی که هست و تو نمیتوانی در آن شرکت کنی!


یاد حرف حاج قاسم می افتم در رابطه با شهید صدرزاده که حاج قاسم میگفت این شهید را از در بیرون میکردیم از پنجره می آمد، 


دوست دارم فریاد بزنم، حاج قاسم پنجره را هم بستند، حالم به هم میخورد از این همه بی دردی که نصیب من شده است.


اشک ها و سخنرانی های همسران شهدا را که میبینم حس میکنم لجن تر از خود در درون خود نخواهم یافت، خدایا برای این مرداب که پر شده از لجن کاری کن.


 

منبع : خورشید زیباستدوست دارم صاف بروم سر اصل مطلب!
برچسب ها : دوست ,قاسم ,میخورد ,میکنم ,سعادت ,دلم، ,دوست دارم ,نوشته هایم ,دارم نوشته